محمد خوانسارى
191
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
ايجاب يا سلب نسبتى مىشود بدون هيچ شرطى . و مانند « عالم يا قديم است يا حادث » كه حادث بودن منوط است به قديم نبودن و بالعكس . قضيهء حمليه با برداشتن ادات ربط ( است ) منحلّ به دو لفظ مفرد مىشود . در صورتى كه قضيهء شرطيه با برداشتن ادات ربط ( « اگر » يا « يا » ) به دو قضيه منحل مىشود . مثلا وقتى ادات ربط را از قضيهء « خدا دانا است » برداريم دو مفرد مىماند : « خدا » و « دانا » . ولى در قضيهء « اگر باران ببارد ، هوا لطيف مىشود » دو قضيه بدست مىآيد : « باران مىبارد » ، « هوا لطيف مىشود » . پس قضيهء شرطيه پيچيدهتر و مركبتر از قضيهء حمليه است . در قضيهء شرطيه جزء اول مقدم ناميده مىشود ، و جزء دوم تالى . البته قضيهء شرطيه يك قضيه بيش نيست . و بنابراين صحيح نيست گفته شود كه قضيهء شرطيه مركب از دو قضيه است . چه مقدم و تالى بر روى هم معبّر يك ايقاع بيش نيست و آن ايقاع دربارهء اتصال يا عدم اتصال ، و انفصال يا عدم انفصال است . قضيهء شرطيه بر دو قسم است : شرطيهء متصله و شرطيهء منفصله . ( - قضيه وضعيه ) ( - / قضيه حمليه ) . ( - اتّصال تامّ ، ص 4 و اتّصال غير تامّ ، ص 4 ) « تأليف قضيه از دو چيز باشد : محكوم عليه و محكوم به . اكنون مىگوئيم آن تأليف دو گونه است : تأليف اول . . . و تأليف دوم و آن ميان قضايا باشد بر وجهى كه هر يكى را از آن قضايا به سبب تأليف شايستگى قبول صدق و كذب زايل شود . و قضيه كه از جمله [ يعنى از كلّ آن دو جزء ] مؤلّف بود ، بعد از تأليف شايستهء آن قبول گردد . و قسم اول را قضيهء حملى خوانند و قسم دوم را قضيهء شرطى يا وضعى » ( اساس ، ص 69 ) . قضيّهء شرطيّهء اتفاقيه شرطيهء متصلهاى كه در آن وابستگى تالى به مقدم اتفاقى باشد نه لزومى و ضرورى . مانند « اگر قارون مال اندوخت ، لقمان حكمت آموخت » ، « إن سرق فقد سرق اخ له من قبل » ( اگر او دزدى كرد ، همانا برادر او نيز پيش از اين دزدى كرد ) . كه مثلا هيچ ملازمهء منطقى بين مال اندوختن قارون ، و حكمت آموختن لقمان نيست . و اتصال اين دو امرى است تصادفى و اتفاقى . قضيّهء شرطيّهء لزوميه شرطيهء متصلهاى كه پيوند تالى و مقدم پيوندى ضرورى باشد . يعنى يا يكى از آن دو علت ديگرى باشد ، يا هردو معلول امر